تبلیغات
ღ♥خاطرات دختر آتش♥ღ - خدا رو شکر...
تاریخ : دوشنبه 10 مرداد 1390 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : عطیه
خدا رو شکر که تمام شب صدای خر خر شوهرم رو می شنوم؛ این یعنی اون زنده و سالم در کنار من خوابیده...
خدا رو شکر که عطر غذا های خونگی توی تمام اتاق های خونمون می پیچه؛ این یعنی زنم من و زندگیش رو دوست داره...
خدا رو شکر که دختر نوجوونم همیشه از شستن ظرف ها شاکیه؛ این یعنی اون توی خونست و توی خیابونا پرسه نمی زنه...
خدا رو شکر که مالیات می پردازم؛ این یعنی شغل و در آمدی دارم...
خدا رو شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی رو جمع کنم؛ این یعنی بین دوستام بودم...
خدا رو شکر که لباسام کمی برام تنگ شده؛ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم...
خدا رو شکر که پایان روز از خستگی از پا می افتم؛ این یعنی توان سخت کار کردن رو دارم...
خدا رو شکر که باید زمین رو بشورم و پنجره ها رو تمیز کنم؛ این یعنی خونه ای دارم...
خدا رو شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم؛ این یعنی هم توان راه رفتن دارم هم ماشینی برای سوار شدن...
خدا رو شکر که همیشه صدای همسایه ها رو می شنوم؛ این یعنی می تونم بشنوم...
خدا رو شکر برای کوه لباس هایی که باید شسته و اتو بشن؛ این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم...
خدا رو شکر که هر روز صبح زود باید با زنگ ساعت بیدار شم؛ این یعنی هنوز زنده ام...
خدا رو شکر که گاهی اوقات بیمار می شم؛ این یعنی به یاد می آرم که اغلب اوقات سالم هستم...
خدا رو شکر که خرید هدایای سال نو جیبم رو خالی می کنه؛ این یعنی عزیزانی دارم که می تونم براشون هدیه بخرم...
خدا رو شکر که گاهی غرغر های مادرم رو می شنوم؛ این یعنی هنوز سایه اش بالای سرمه...
خدا رو شکر برای سایه ای که شاهد کار منه؛ این یعنی خورشید رو زندگیم می تابه...
خدا رو شکر برای تمام شکایت هایی که می شنوم، این یعنی هنوز خیلی ها روی من حساب می کنن تا عیب هامو برطرف کنم...
خدا رو شکر برای پولی که برای گرمای خونه می دم؛ این یعنی خونه ی گرمی دارم...
خدا رو شکر برای همکارای عجیب و غریبی که دارم؛ این باعث می شه کار برام جالب و جذاب باشه...

خوب زندگی کنید... زیاد بخندید... با تمام قلبتان دوست بدارید...
(نتیجه ی اخلاقی: همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینیم...)